استفاده از ux در زندگی روزمره

استفاده از ux در زندگی روزمره

طراح رابط و تجربه کاربری (UI/UX)

UX فقط مخصوص سایت و اپلیکیشن نیست. در این مقاله با مثال‌هایی از زندگی روزمره می‌بینیم چگونه اصول UX مانند Affordance، Feedback، Visual Hierarchy، User Flow و Hick's Law هر روز در اطراف ما استفاده می‌شوند.

استفاده از ux در زندگی روزمره

هدیه کرونی

۹ دقیقه مطالعه

۳ نفر

۱۴۰۵/۶/۲۹

تا حالا به این فکر کرده‌اید که UX فقط مربوط به سایت‌ها و اپلیکیشن‌ها نیست؟

هر روز، بدون اینکه حتی متوجه باشیم، با تجربه‌های مختلفی روبه‌رو می‌شویم که بر اساس اصول UX طراحی شده‌اند؛ از باز کردن درِ یک فروشگاه و استفاده از دستگاه خودپرداز گرفته تا انتخاب صندلی در مترو، سفارش غذا یا حتی چیدمان وسایل آشپزخانه.

در واقع، UX یا User Experience فقط طراحی یک رابط دیجیتال نیست؛ بلکه طراحی و بهبود تجربه انسان هنگام انجام یک کار است.

وقتی یک وسیله یا محیط به‌گونه‌ای طراحی شده که بدون فکر کردن زیاد می‌فهمیم چطور باید از آن استفاده کنیم، احتمالاً با یک تجربه کاربری خوب روبه‌رو هستیم.

جالب‌تر اینکه ما خودمان هم در زندگی روزمره، بارها از اصول UX استفاده می‌کنیم؛ حتی اگر اسم آن را ندانیم.


UX دقیقاً چیست؟

UX مخفف User Experience به معنی «تجربه کاربری» است.

به زبان ساده، UX به این می‌پردازد که یک فرد هنگام استفاده از یک محصول، سرویس یا محیط:

  • چه چیزی می‌بیند؟

  • چه چیزی را متوجه می‌شود؟

  • چه تصمیمی می‌گیرد؟

  • چه احساسی پیدا می‌کند؟

  • چقدر برای انجام کارش تلاش می‌کند؟

  • و در نهایت، آیا می‌تواند به هدفش برسد یا نه؟

بنابراین UX محدود به Figma، وب‌سایت یا اپلیکیشن نیست.

هر جایی که انسان با یک محصول، سیستم یا محیط تعامل داشته باشد، تجربه کاربری وجود دارد.


۱. دستگیره در؛ یک نمونه ساده از Affordance

یکی از ساده‌ترین مثال‌های UX را احتمالاً هر روز می‌بینیم: دستگیره در.

وقتی یک در، دستگیره‌ای دارد که به شکل مناسبی طراحی شده، بدون اینکه کسی به ما توضیح دهد، متوجه می‌شویم که باید آن را بگیریم و بکشیم.

اما اگر به جای آن، یک صفحه صاف روی در قرار داشته باشد، ممکن است ندانیم باید آن را بکشیم یا هل بدهیم.

اینجا با مفهومی به نام Affordance مواجه می‌شویم.

Affordance یعنی طراحی یک عنصر به شکلی که نحوه استفاده از آن تا حد زیادی برای کاربر قابل درک باشد.

در UI هم همین اتفاق می‌افتد.

مثلاً وقتی یک عنصر شبیه دکمه طراحی شده، کاربر انتظار دارد بتواند روی آن کلیک کند.

در طراحی دیجیتال:

دکمه باید شبیه دکمه باشد.
لینک باید قابل تشخیص باشد.
فیلد ورودی باید شبیه محلی برای وارد کردن اطلاعات باشد.

طراحی خوب، همیشه نیاز به توضیح ندارد.


۲. چراغ قرمز؛ استفاده از Visual Hierarchy

تصور کنید در یک خیابان، چراغ راهنمایی تمام رنگ‌ها را با اندازه و شدت یکسان نمایش دهد.

تشخیص اینکه الان باید توقف کنیم یا حرکت کنیم، سخت‌تر خواهد شد.

اما در سیستم‌های آشنا، اطلاعات مهم‌تر با نشانه‌های بصری مشخص می‌شوند.

این همان چیزی است که در طراحی UI با Visual Hierarchy یا سلسله‌مراتب بصری انجام می‌دهیم.

در یک صفحه وب، همه عناصر نباید اهمیت یکسانی داشته باشند.

عنوان اصلی باید بیشتر دیده شود.

CTA باید قابل تشخیص باشد.

اطلاعات فرعی باید در اولویت پایین‌تری قرار بگیرند.

چشم کاربر باید بداند اول کجا را ببیند، بعد کجا برود.


۳. دکمه آسانسور؛ وقتی Feedback اهمیت پیدا می‌کند

فرض کنید دکمه طبقه سوم آسانسور را فشار می‌دهید، اما هیچ اتفاقی نمی‌افتد.

حالا یک سؤال در ذهن شما شکل می‌گیرد:

«دکمه کار کرد یا نه؟»

دوباره فشار می‌دهید.

این بار هم مطمئن نیستید.

اما اگر دکمه با روشن شدن یک چراغ کوچک نشان دهد که انتخاب شما ثبت شده، بلافاصله متوجه می‌شوید که سیستم درخواست شما را دریافت کرده است.

این همان Feedback است.

در طراحی دیجیتال نیز کاربر باید بداند که عمل او ثبت شده است.

مثلاً:

کلیک روی دکمه → تغییر حالت دکمه

ارسال فرم → نمایش پیام موفقیت

پرداخت → نمایش نتیجه تراکنش

آپلود فایل → نمایش درصد پیشرفت

این پیام‌ها به کاربر می‌گویند:

«سیستم متوجه کاری که انجام دادی شده است.»


۴. صف فروشگاه؛ یک درس ساده در طراحی User Flow

فرض کنید وارد فروشگاهی شده‌اید و نمی‌دانید:

  • از کجا باید وارد شوید؟

  • محصولات کجا هستند؟

  • صندوق کجاست؟

  • برای پرداخت باید کجا بروید؟

حتی اگر محصولات فروشگاه عالی باشند، تجربه شما چندان خوشایند نخواهد بود.

اما وقتی مسیر به‌صورت طبیعی مشخص شده باشد:

ورود → انتخاب محصول → پرداخت → خروج

ذهن شما مجبور نیست دائماً تصمیم بگیرد.

در طراحی UX دیجیتال نیز چیزی مشابه وجود دارد که به آن User Flow می‌گوییم.

User Flow یعنی مسیری که کاربر برای رسیدن به یک هدف طی می‌کند.

مثلاً در فروشگاه اینترنتی:

ورود به سایت → پیدا کردن محصول → مشاهده محصول → افزودن به سبد → پرداخت

طراح UX تلاش می‌کند این مسیر را تا حد امکان واضح، منطقی و بدون اصطکاک طراحی کند.


۵. چرا دکمه درِ خروجی را بزرگ می‌سازند؟

تا حالا به تابلوها و علائم خروج دقت کرده‌اید؟

در شرایطی که فرد باید سریع تصمیم بگیرد، اطلاعات مهم باید به‌سادگی قابل تشخیص باشند.

این موضوع به یکی از اصول مهم UX مربوط می‌شود:

«کاربر نباید برای انجام یک کار ضروری، مجبور به جست‌وجوی طولانی شود.»

در طراحی سایت هم همین موضوع اهمیت دارد.

اگر هدف صفحه این است که کاربر با شما تماس بگیرد، دکمه «تماس با ما» نباید در میان ده‌ها گزینه گم شود.

اگر هدف صفحه خرید است، «افزودن به سبد» باید واضح باشد.

اگر هدف صفحه دریافت مشاوره است، CTA مربوط به مشاوره باید به‌راحتی پیدا شود.

مهم‌ترین اقدام باید بیشترین وضوح را داشته باشد.


۶. چرا در سوپرمارکت‌ها بعضی محصولات را در ارتفاع چشم قرار می‌دهند؟

چیدمان یک فروشگاه هم می‌تواند یک تجربه کاربری باشد.

وقتی محصولات بر اساس دسته‌بندی مشخص در قفسه‌ها قرار می‌گیرند، پیدا کردن آن‌ها ساده‌تر می‌شود.

مثلاً:

نوشیدنی‌ها → مواد غذایی → محصولات بهداشتی → لوازم خانگی

این موضوع نمونه‌ای از Information Architecture یا معماری اطلاعات است.

در یک سایت هم اطلاعات باید ساختار داشته باشند.

به جای اینکه همه چیز را در یک صفحه قرار دهیم، محتوا را دسته‌بندی می‌کنیم:

خدمات

→ طراحی سایت
→ طراحی فروشگاه
→ طراحی اپلیکیشن
→ طراحی پنل مدیریتی

این دسته‌بندی به مغز کمک می‌کند اطلاعات را سریع‌تر درک کند.


۷. چرا وقتی گزینه‌های زیادی داریم، انتخاب سخت‌تر می‌شود؟

فرض کنید وارد یک کافه می‌شوید و منوی آن فقط ۱۰ نوشیدنی دارد.

انتخاب نسبتاً ساده است.

اما اگر منو ۲۰۰ نوشیدنی داشته باشد، ممکن است زمان زیادی را صرف انتخاب کنید.

این موضوع با مفهومی به نام Hick's Law ارتباط دارد.

به زبان ساده، هرچه تعداد گزینه‌ها و پیچیدگی تصمیم‌گیری بیشتر شود، زمان تصمیم‌گیری نیز می‌تواند افزایش پیدا کند.

در طراحی سایت، این اصل بسیار مهم است.

گاهی تصور می‌کنیم:

«هرچه امکانات بیشتری به کاربر بدهیم، سایت بهتر است.»

اما UX همیشه درباره اضافه کردن نیست.

گاهی بهترین تصمیم، حذف کردن گزینه‌های غیرضروری است.


۸. چرا موبایل را با یک دست استفاده می‌کنیم؟

وقتی با موبایل کار می‌کنیم، نحوه تعامل ما با صفحه با دسکتاپ متفاوت است.

با ماوس، حرکت دقیق‌تری داریم؛ اما روی موبایل معمولاً با انگشت کار می‌کنیم.

به همین دلیل اندازه دکمه‌ها، فاصله عناصر و محل قرارگیری آن‌ها اهمیت زیادی پیدا می‌کند.

مثلاً دکمه‌ای که روی دسکتاپ کاملاً مناسب است، ممکن است روی موبایل:

  • خیلی کوچک باشد

  • نزدیک دکمه دیگری قرار گرفته باشد

  • یا دسترسی به آن سخت باشد.

این موضوع بخشی از Interaction Design است.

یعنی طراحی نحوه تعامل کاربر با محصول.


۹. حتی آشپزخانه شما هم UX دارد!

یک مثال جالب‌تر:

به آشپزخانه خودتان فکر کنید.

چرا معمولاً قابلمه‌ها نزدیک اجاق قرار می‌گیرند؟

چرا لیوان‌ها در یک بخش مشخص هستند؟

چرا وسایلی که بیشتر استفاده می‌کنیم معمولاً در دسترس‌تر قرار می‌گیرند؟

چون ما ناخودآگاه محیط را بر اساس دفعات استفاده، دسترسی و مسیر انجام کارها سازمان‌دهی می‌کنیم.

در واقع داریم یک تجربه را برای خودمان طراحی می‌کنیم.

اگر هر بار برای درست کردن یک فنجان قهوه مجبور باشیم بین چند کابینت مختلف رفت‌وآمد کنیم، بعد از مدتی متوجه می‌شویم که چیدمان مناسبی نداریم.

راه‌حل چیست؟

وسایل موردنیاز را نزدیک هم قرار می‌دهیم.

این دقیقاً همان تفکری است که یک UX Designer هنگام طراحی یک User Flow دارد:

چطور می‌توانم مسیر انجام این کار را ساده‌تر کنم؟


UX یعنی ساده‌تر کردن زندگی

وقتی به اطرافمان دقیق‌تر نگاه کنیم، متوجه می‌شویم UX تقریباً همه‌جا حضور دارد.

در:

درِ یک اتاق

دستگاه خودپرداز

آسانسور

تابلوهای خیابان

چیدمان فروشگاه

اپلیکیشن بانک

صندوق فروشگاه

دکمه‌های ماشین

منوی یک رستوران

و حتی چیدمان آشپزخانه خودمان.

وجه مشترک همه این مثال‌ها یک چیز است:

انسان باید بتواند بدون سردرگمی، با کمترین اصطکاک به هدفش برسد.


پس UX فقط برای طراحان نیست

شاید جالب باشد بدانید که برای استفاده از اصول UX الزاماً نباید UX Designer باشید.

وقتی فایل‌های کامپیوترتان را طوری دسته‌بندی می‌کنید که سریع‌تر پیدایشان کنید، دارید Information Architecture را بهتر می‌کنید.

وقتی وسایل پرکاربردتان را نزدیک‌تر قرار می‌دهید، دارید Accessibility و Efficiency را در نظر می‌گیرید.

وقتی برای مهمان مسیر مشخصی در خانه ایجاد می‌کنید، دارید به User Flow فکر می‌کنید.

وقتی یک دستورالعمل را ساده‌تر می‌نویسید، دارید Cognitive Load را کاهش می‌دهید.

ما هر روز در حال طراحی تجربه هستیم؛ فقط معمولاً اسمش را UX نمی‌گذاریم.


طراح UX چه چیزی را متفاوت می‌بیند؟

تفاوت یک UX Designer فقط در این نیست که نرم‌افزارهایی مثل Figma را بلد است.

یک طراح UX یاد می‌گیرد به چیزهای معمولی با سؤال‌های متفاوت نگاه کند:

چرا اینجا این دکمه قرار گرفته؟

چرا پیدا کردن این اطلاعات آسان است؟

چرا این مسیر آزاردهنده است؟

چرا این محصول بدون آموزش قابل استفاده است؟

چطور می‌توان این تجربه را ساده‌تر کرد؟

این همان چیزی است که به آن Designer Mindset می‌گوییم.